حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

زندگی منی !!

1393/5/23 14:10
508 بازدید
اشتراک گذاری

زندگی یعنی همین امروز همین حالا

یعنی در آغوشت تا همیشه تا فردا

زندگی یعنی نگاه تو

کوک کردن قلبم با صدای تو

دل دادن به آهنگ دل پاکت

 

خداوندا سپاس به خاطر این همه خوشبختی ، به خاطر اینکه فرشته ی نازنینی چون حدیثه کوچولو بهم دادی

باورم نمیشه تو همون نی نی کوچولوی منی که انتظارت را می کشیدم حالا داری بغلم میکنی ، تمام کارهام رو تکرار میکنی ، برام دلبری میکنی ، شیرین زبونی میکنی ، بوسم میکنی و میگی دوست دارم و به همه میگی این مامان منه.... عزیزم تو هم تمام زندگی منی..!!

وقتی منو تو آغوشت میگیری دستاتو دور گردنم حلقه میکنی و محکم فشار میدی و یه بوس محکم میکنی و میگی مامان منه اونقدر آروم میشم که یادم میره باید نفس بکشم.

لحظه ای که هر روزمو باهاش شروع می کنم وقتیه که چشامو باز کنم و ببینم تو هم کنار من ناز خوابیدی وقتی پامیشم دنبال آماده کردن صبحانه ام شاید از بیدار شدن من پنج دقیقه بیشتر نگذشته یهو می پری جلوم با چشمای خواب آلود و صورتی خندان میگی سلام عزیزم.... بعد خودتو لوس میکنی و میای بغلم منم حسابی میچلونمت خوشمزه ی من

تازگیا یاد گرفتی میگی سلام عزیزم.

زندگی یعنی لحظاتی که بی هوا میای بغلم و میگی دوست دارم..

 

تاریخ عکس 93/3/16

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فـــــدات بشـــم مـــــــن

 

 

از اینجا تاریخ عکسا 93/3/21

 

 

 

 

 

 

 

عــاشـــــــــــــقـتــــــم عــزیـــــــــــزم

 

 

مامانم هی بهم میگه اینجا وایسا اونجا بخواب..... خســـــــــته شدمممم

 

 

اینم یه مدل دیگه!!!

 

 

 

 


 

 

قربون اون صورت ماهت برم

 

 

ان شاالله عروسیت نفس من.

 

 

خیلی این خونه رو دوست داری

 

 

اینجا پی پی کردم که مامانم دست از سر عکس گرفتن برداره

 

 

نخیــــــــر مامانم منو برد شست لباسم هم عوض کرد باز داره عکس میندازه

 

 

تازه داره هنوز فکر میکنه برای نوع عکس گرفتن....

 

 

دست زدن

 

 

 

 

من خودم گلم...

این گل خواستگاری بابام از مامانمه

 

 

بزار ببینم بعد از پنج سال هنوز بو میده؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

دوباره رفتم تو اتاق خودم

 

 

مراحل بالارفتن از تختم که تازه یاد گرفته بودم

 

 

این جوری..... قه قهه

 

 

به خیر گذشت.

 

 

وااااااااای دخترم عاشق این عکستم

 

 

 یه سر به آشپزخونه هم بزنم

 

 

 

 

این جوری دستامو میزارم رو چشمامو بعد برمیدارم میگم داااااالییییی

 

 

واقعا دیگه از عکس انداختن خسته شدم ....

شب بخیر

 

 

عزیز دلم عسلم زندگی ام ببخش منو که این عکساتو دیر گذاشتم برات جبران میکنم و پست بعدی رو زود آپ میکنم.

از همه ی دوستان هم که در نبود ما لطف زیادی بهمون داشتن کمال تشکر رو دارم ممنون که یادمون هستی.

از همدردی دوستان در نظرات خصوصی هم واقعا ممنونم.بای بای

پسندها (4)

نظرات (4)

زهراخ
23 مرداد 93 18:03
سلام گلم قربون اون فیگورات خییییییییییییییییلی دوست دارم زنده باااااااااااااااااااااااااااشی 120
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام زهرا جون ممنون که بهمون سر میزنی. ماهم دوست داریم. شما هم به همچنین.
مامان وبابا
25 مرداد 93 3:52
سلام ماشاالله دخترنازی دارید ماهم ازقشرشماییم ازآشنایی باشماخوشبختم وباافتخارلینکتون کردم
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام ممنون شما لطف داری. باعث افتخار ماست که با شما هم قشر هستیم.خوشحالم از آشنایی تون. منم شما رو با کمال میل لینک می کنم.
مامان عليرضا
26 مرداد 93 1:17
سلام دوست جونم و حديثه سادات جونم. خوش حالم كه روحيت بهتر شده و براي خوشگلمون پست گذاشتي با اين همه عكس باحال. از طرف من ببوسش.من كه خيلي دوستت دارم
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام عزیزم ممنون خانم گلی. مرسی که به فکرمون هستی زنده باشی.
مریم
1 شهریور 93 23:43
سلام عسیییییسم خوشمل خانم ماشاالله ان شاالله همیشه سالم و سرحال باشی تولباس عروسی ببینیمت خوشحالی و خوشبختیت رو ببینیم خاااااااانوم،دیشب رفته بودیم پارک و من با مامانت همین که به هم رسیدیم شروع کردیم به حرف زدن یهو دیدم یه خانم کوچولو بین من و مامانت وایساده داره میگه سلام سلام سلام سلام و من اصلا هواسم نیست اون خانم کوچولوی خوشمزه شما بودی ببخشید عزیزم سلام به روی ماااااااااااااهت
مامان حدیثه سادات و حلماسادات
پاسخ
سلام زن عمو جون ممنون عزیزم نی نی شما هم به همچنین آره زن عمو خیلی بهت سلام کردم تا جوابمو دادی تازه من اون شب تب داشتم و خیلی بی حال بودم. زن عمو مریم اون شب چون من مریض بودم قبول نیست باید دوباره دعوتمون کنی